اصالتِ ریشهها و سیالیتِ پروازها؛ تأملی میان دو نسل با زبان خلاقـــیت
من،که راه خود را آجر به آجر از شانزده بهار گشودم، پیش از آنکه الفبای خاک را در نقشهها بخوانم،دستهایم با رزین و آسمان و لنز تلسکوپ همقسم بود.و بعد میان تختهسفید معماری و بلندای طراحی شهری، پیوندی دیگر میجستم: پیوند آتلیهٔ خیال با زمینِ واقعیت.دانش را نه فقط در کنکور و دانشگاه، که در قالبهای رزینی،در بالهای هواپیمای مدل، در وسایلی که حرف میزدند، آموختم.
سپس در محفل رازاندیشان، دکترای جان را بدون مدرک، در سایهی استادانی چکیدهاندیش نوشیدم؛ تلمذ کردم، نه برای خطی بر رزومه، بل برای آنکه فاصلهی ذهن تا دست را کمتر کنم. و امروز،کارخانهای که از همان خاکِ تخیل رویید، قطعاتی برای بناها با فناوری پیشرفته میزاید، گویی که معماری شهر را به زبان نوآوری ترجمه میکند.
پس تفاوت ما شاید در این باشد: من از کارگاه زندگی به دانشگاه، و تو از دانشگاه به کارگاه جهانی میروی؛هر دو راه، زیباست،و آتش خلاقیت در دل،خاموش نشود.
کوچک شما / میثم شکوری
به نام خدای خالق
پسر و دختر عزیزم،
امشب که مهتاب روی میز چوبی قدیمی اتاقم نشسته، یاد شما افتادم. یاد نگاههای کنجکاو و دستهای سریعتان که روی صفحههای درخشان، دنیاهایی میسازد که گاه برای من، اسرارآمیز است.
من، متولد شصت، در آستانهی چهلتاییها، با پوستی که بوی خاکِ بازیهای کودکانهی بیابزار و اضطراب سولههای پناهگاه را میدهد، رو به شما میکنم؛ شما که در آستانهی فرداها ایستادهاید. تفاوتهای ما، مانند فاصلهی میان دو درخت است که یکی در طوفانهای سخت ریشه دوانده و دیگری در آفتابی ملایم قد کشیده.
ما نسلِ انتظار بودیم. انتظار برای یک تماس تلفنی از دکهی سر خیابان، انتظار برای رسیدن شمارهی جدید مجلّه، انتظار برای دیدن کاری که آرزو داشتیم. انتظار برای داشتن یک دوچرخه. این انتظار، صبری عمیق و آتشِ عشقی سوزان در دل ما کاشت. شما نسلِ دسترسی هستید. دنیا در نوک انگشتانتان است؛ هر اطلاعاتی، هر ارتباطی، در کسری از ثانیه. این موهبت، به شما شتاب و گستردگی دید بخشیده، اما گاهی عمقِ حاصل از انتظارِ کشیده را کمرنگ کرده است.
ما کارآفرینی را از جنس دیگری تجربه کردیم. برای ما، کارآفرینی یک انتخاب لوکس نبود؛ یک ضرورت برای بودن بود. در جهانی که ویرانههای جنگ در حال سرد شدن بود و چرخ اقتصاد به زحمت میچرخید، ما باید خلق میکردیم. نه از روی سرمایههای کلان، که از روی فقرِ امکانات و غنای رویا. کارآفرین نسل ما، یک شومن نبود؛ یک نجّار بود. از تکههای شکستهی آرزوها و با چسبِ عشق و میخِ پشتکار، چیزی میساخت که ایستاده بماند. آنچه ما را به حرکت درآورد، نیازِ ملموس بود. نیاز جامعهای که از قحطی کالا و خدمت رنج میبرد. ایدههای ما شاید کمتکنولوژی بود، اما پر بود از حلمسئلههای روزمره.
از کارگاه زندگی تا کارگاه جهان؛ کارآفرینی در دو عصــر متفاوت
یک مغازه، یک کارگاه کوچک، یک دفتر بازرگانی؛ همه سرآغاز یک امید جمعی بودند. ما با لمسِ واقعیِ مشتری، با دیدن چهرهی رضایتش، انگیزه میگرفتیم. اعتبارمان نه در لایکها، که در دستدادنهای محکم و قولهای عمیق بود. شما، اما، در جهانی پُر از فراوانیِ امکان، کارآفرینی خواهید کرد. چالش شما، نه کمبود که انتخاب است. نه فقدان ارتباط، که مدیریت انبوه اطلاعات است. ایدههای شما مرزها را درمینوردد و در ابرهای دیجیتال سفر میکند. انرژی شما، خلق دنیاهای موازی و سبکهای زندگی جدید است. شما جسارتِ “نو بودنِ محض” را دارید؛ چیزی که گاه برای ما، غریب و پرریسک مینمود.
اگر بخواهم برای نسل خودمان، متولدان آن سالهای آتش و خاک، یک صفت برگزینم، آن صفت «اصیل» است. اصیل، از جنس ریشه. ریشه در خاک تجربههایی که نه در کتابها، که در جان ما نوشته شد. اصیل در وفاداری به یک آرمان، حتی اگر پرشکست. اصیل در دوستیهایی که مانند سنگِ خاره محکم بود. اصیل در درد و در شادی؛ هیچکدام سطحی نبود. فرهنگ ما از این اصالت زاییده شد: ساختن از هیچ، با مواد اولیهای به نام صداقت، پشتکار و عهد. محصول ما شاید کمظاهر بود، اما گواهی بود بر یک زندگی با قاعدههای اخلاقی خاص خودش. اصالت ما، گاه به سنگینی میزد، اما عمقی داشت که سیلابها را تاب میآورد. و اگر بخواهم به نسل شما، نسل Z، یک صفت بدهم، آن صفت «سیال» است. سیال بودن شما تنها در سرعت و انعطاف نیست؛ در هویتِ چندبُعدی شماست. شما همچون آب در ظرفِ هر عصر جا میشوید، اما ماهیتِ خود را حفظ میکنید. همزمان در چند جریان زندگی میکنید: واقعی و مجازی، محلی و جهانی، سنت و مدرنیته ، و این ها را نه همچون تضاد، که همچون لایههایی از وجود خود پذیرفتهاید. این سیالی، گاه برای نسلِ اصیلِ ما که سنگینیِ «شکلِ ثابت» را تجربه کرده، غریب و شگفتانگیز است. شما سیالید، زیرا در دریای بیکران اطلاعات، شناورید و غرق نمیشوید. زیرا هویتهای شغلی، فرهنگی و فکریتان را در قالبهای از پیش ساخته نمیریزید. این سیالی، هم قدرت شماست و هم رازِ درک نشدنتان از سوی مایی که پیش از شماییم.
اما در عمق این تفاوتها، یک اشتراک ناگسستنی داریم: شوق خلق! ما هر دو از بودن در قفسِ مسیرهای از پیش تعیین شده سر باز زدیم. من از قفسِ “کارمند دولتی شدن” و شما از قفسِ “مسیر خطیِ تحصیل و شغل”. ما هر دو به قدرتِ خلقِ ارزش با دستان خود ایمان داریم. فقط زبان بیان این ایمان، متفاوت است: زبان من، آهنگِ تیشه بر چوب بود و زبان شما، موسیقیِ کدها بر صفحهی نمایش.
پس بیایید این دو زبان را به هم بیاموزیم. از ما بیاموزید که چگونه میتوان بر بسترِ کمبود، با اصالت، باغِ رؤیا کاشت. از ما پایداری را بیاموزید ، همانگونه که یک قنات در دل کویر، قرنها آب را جاری میکند. و ما از شما بیاموزیم که چگونه میتوان در طوفان دادهها، با سیالیت هوشمندانه، کشتیِ هدف را هدایت کرد. از شما تغییر چابک را بیاموزیم و نترسیدن از کهنگیِ یک ایده در کمتر از یک سال.
من برایتان از ریشه میگویم، شما برایم از پرواز. ریشه بیپرواز، اسیر تاریکی خاک است و پرواز بیریشه، بازیچهی هر باد. بیایید باغ مشترکمان را هم عمیق و هم بلند بسازیم. باغی که در آن، اصالتِ ریشهها، غذایِ سیالیتِ شکوفهها باشد.
همیشه مشوقِ رؤیاهایتان،پدرِ شما، کارآفرینی از نسل آفتاب و ایستادگی.

نسخه صوتی نامه را بشنوید
