علی نقیب، مدیر باسابقه صنعت کشور و فعال حوزه تولید، با سابقه مدیریت عامل شرکت زمزم و شرکت کف (داروگر). رئیس هیئتمدیره شرکتهای کیمیایی ایران، ارزشآفرینان، سرمایه و بهداشتی دکتر عبیدی و مؤسس و رئیس هیئت امنای دانشگاه علمیکاربردی دکتر عبیدی. عضو هیئت نمایندگان و نایبرئیس کمیسیون فضای کسبوکار و کارآفرینی اتاق بازرگانی تهران و ایران و از چهرههای اثرگذار در توسعه صنعت، کارآفرینی و تشکلهای اقتصادی کشور است.
دوست عزیزم،
اگر این نوشته را میخوانی، شاید در آغاز شناختن جهان باشی یا در میانه مسیری که هر روز شکل تازهای به خود میگیرد. این نامه را نه برای توضیح دادن دنیا، بلکه برای کم کردن فاصلهای مینویسم که میان من و تو وجود دارد؛ فاصلهای که فقط فاصلهی سن نیست، بلکه تفاوت در تجربه زیستن در دو جهان متفاوت است.
این نوشته نه گزارش است، نه مصاحبه و نه جمعبندی یک گفتوگو. بیشتر شبیه مکثی است برای نگاه کردن به تغییری که سالهاست آرام و پیوسته در زندگی ما جریان دارد؛ تغییری در شیوه ارتباط، در نگاه به کار، در یادگیری و حتی در معنای اعتماد. شاید اگر از فاصلهای دور به آن نگاه کنیم، بهتر بتوانیم خودمان و یکدیگر را بفهمیم.
تو را «نسل زد» نامیدهاند، اما دوست ندارم این عنوان را به چشم یک برچسب قطعی ببینی. هیچ نسلی در یک واژه خلاصه نمیشود. این نام فقط نشانه دورهای است که در آن بزرگ شدهای؛ دورهای که فناوری، اینترنت و ارتباطات با سرعتی بیسابقه، شکل زندگی انسان را تغییر دادهاند. تو محصول این تغییرات نیستی؛ بخشی از آنها هستی.
اگر بخواهم تفاوت دنیای امروز را در یک کلمه خلاصه کنم، آن کلمه «سرعت» است. نه فقط سرعت اینترنت یا ابزارها، بلکه سرعت تغییر، یادگیری، تصمیمگیری و حتی تغییر باورها. نسل من جهان را آهستهتر تجربه کرد. برای پیدا کردن پاسخ یک سؤال باید ساعتها در کتابخانه جستوجو میکردیم، منتظر چاپ کتاب یا انتشار یک مقاله میماندیم و بسیاری از ارتباطها محدود به زمان و مکان بود. امروز تو در چند ثانیه به دانشی دسترسی داری که زمانی شاید ماهها زمان میخواست.
همین تفاوت باعث شده است که گاهی رفتار نسل تو اشتباه تعبیر شود. بعضیها سرعت تصمیم گرفتن یا علاقهات به تغییر را بیصبری میدانند، در حالی که مسئله چیز دیگری است. ذهن تو در محیطی رشد کرده که پاسخها سریعتر از گذشته در دسترس بودهاند و طبیعی است که انتظار داشته باشی جهان نیز با همین ریتم حرکت کند.
نسلهای گذشته معمولاً تفاوتهایشان را با فاصله چند دهه تجربه میکردند. اما امروز حتی چند سال اختلاف سنی میتواند دو شیوه متفاوت از فکر کردن و زندگی کردن ایجاد کند. این تغییر بیش از آنکه فرهنگی باشد، حاصل سرعت تحول فناوری است. بنابراین اگر گاهی احساس میکنی نسلهای قبل تو را درک نمیکنند، بدان این اتفاق برای تقریباً همه نسلها رخ داده است. ما هم زمانی همین احساس را نسبت به نسل قبل از خودمان داشتیم.
یکی از تفاوتهای مهم میان دنیای من و دنیای تو، نگاه به کار است. سالها کار با حضور، ساعت کاری و رعایت چارچوبهای ثابت تعریف میشد؛ اما امروز ارزش کار بیشتر با نتیجه سنجیده میشود. مهم این است که چه مسئلهای حل شده، چه ارزشی خلق شده و چه اثری باقی مانده است. این تغییر، رابطه انسان با کار را دگرگون کرده و طبیعی است که نگاه نسل تو به محیط کار با نسلهای قبل تفاوت داشته باشد.
من بارها دیدهام وقتی به تو اعتماد میشود و احساس میکنی اثرت دیده میشود، مسئولیت را با جدیت بیشتری میپذیری. در مقابل، اگر فقط مجری دستورها باشی و فرصت بیان ایده نداشته باشی، انگیزهات کاهش پیدا میکند. این را نشانه بیتعهدی نمیدانم؛ بلکه نتیجه طبیعی دیده نشدن میدانم. هر انسانی وقتی احساس کند نظرش ارزش دارد، با انگیزه بیشتری میسازد.
سالها تصور میکردیم تجربه مهمترین سرمایه هر مدیر است. امروز هنوز هم به تجربه اعتقاد دارم، اما تجربه زمانی ارزشمند است که راه را باز کند، نه اینکه به مانعی برای ایدههای تازه تبدیل شود. تجربه باید چراغ باشد، نه دیوار. نسلهای قبل میتوانند مسیرهای آزمودهشده را نشان دهند، اما نباید مسیرهای تازه را ببندند.
اشتباه کردن نیز بخشی از رشد است. هیچ نوآوری بدون آزمون و خطا به وجود نیامده است. تفاوت امروز با گذشته این است که خطاها سریعتر دیده میشوند و اگر نگاه درستی به آنها داشته باشیم، سریعتر هم به یادگیری تبدیل میشوند. مهم این نیست که هرگز اشتباه نکنی؛ مهم این است که از اشتباه، تجربه بسازی.
اگر بخواهم مهمترین اصل در همکاری میان نسلها را نام ببرم، آن اصل «اعتماد» است. اعتماد برای من یعنی لازم نیست شبیه هم فکر کنیم تا بتوانیم کنار هم کار کنیم. تو میتوانی مسیر خودت را داشته باشی و من نیز از تجربههای خودم استفاده کنم، اما هر دو برای رسیدن به یک هدف مشترک تلاش کنیم.
من باور دارم تصمیمهای خوب معمولاً حاصل گفتوگو هستند، نه حاصل دستور دادن. هر بار که از تو نظر میپرسم، فقط به دنبال شنیدن یک پیشنهاد نیستم؛ میخواهم بخشی از واقعیتی را ببینم که شاید از زاویه نگاه من پنهان مانده باشد. نگاه تو میتواند تصویر مرا کاملتر کند و تجربه من نیز شاید بتواند از بعضی خطاها جلوگیری کند. این یعنی همکاری واقعی.
در چنین فضایی خلاقیت هم شکل میگیرد. خلاقیت فقط نتیجه استعداد نیست؛ نتیجه امنیت روانی است. وقتی کسی بداند میتواند ایدهای را مطرح کند، بدون اینکه فوراً قضاوت شود، ذهنش آزادتر فکر میکند. بسیاری از بهترین ایدهها از همین گفتوگوهای ساده متولد میشوند.
تو در زمانی زندگی میکنی که فاصله میان ایده و اجرا بسیار کوتاهتر از گذشته شده است. امروز میتوانی چیزی را که در ذهنت شکل گرفته، خیلی زود آزمایش کنی، بازخورد بگیری و اصلاحش کنی. این فرصت بزرگی است، اما در کنار آن مسئولیتی هم وجود دارد؛ اینکه بدانی هر ایدهای ارزش اجرا ندارد و هر سرعتی الزاماً به نتیجه درست نمیرسد. تشخیص دادن، به اندازه حرکت کردن اهمیت دارد.
از طرف دیگر، ساختن فقط آغاز راه است. ارزش واقعی زمانی شکل میگیرد که بتوانی چیزی را ادامه بدهی، اصلاح کنی و برای رشد آن صبور باشی. بسیاری از موفقیتهای بزرگ نه به خاطر شروعهای هیجانانگیز، بلکه به خاطر استمرار به وجود آمدهاند.
من آینده را متعلق به رقابت نسلها نمیدانم؛ آینده متعلق به همکاری آنهاست. نسل من تجربه مسیرهای طیشده را دارد و نسل تو شجاعت آزمودن مسیرهای تازه را. اگر این دو کنار هم قرار بگیرند، نتیجه چیزی فراتر از توانایی هر کدام به تنهایی خواهد بود.
اگر بخواهم همه این حرفها را در یک جمله خلاصه کنم، این است:
من و تو لازم نیست شبیه هم باشیم تا آینده را بسازیم. کافی است همدیگر را بفهمیم، به هم اعتماد کنیم و تفاوتهایمان را به جای دیوار، به پلی برای ساختن فردایی بهتر تبدیل کنیم.
از من به فردای نزدیک و دور
علی نقیب