حمید مهرانی

حمید مهرانی

صاحب امتیاز برند بتن یار
cake 1356 location_on تهران

حمید مهرانی‌فرجاد، فارغ‌التحصیل مهندسی عمران، فعالیت حرفه‌ای خود را در حوزه ساخت‌وساز آغاز کرد و پس از تجربه فعالیت در شرکت‌های عمرانی، وارد مسیر کارآفرینی در صنعت بتن شد. او در سال ۱۳۹۰ کارخانه بتن آماده پردیس و در سال ۱۳۹۵ شرکت بتن‌یار را با هدف توسعه خدمات و محصولات مرتبط با بتن راه‌اندازی کرد.
وی با تمرکز بر توسعه ساخت‌وساز پایدار، استفاده از متریال‌های بازیافتی در بتن و راهکارهای دوستدار محیط‌زیست، در حال فعالیت به‌عنوان مدیر بازرگانی شبکه شهرها و ساختمان‌های پایدار است.

نسل جدید، نگاه تازه؛ از قضاوت تا اعتماد

نسل فردا، سلام...

سال‌هاست درباره نسل جدید حرف می‌زنیم؛ بعضی‌ها آن‌ها را کم‌حوصله می‌دانند، بعضی وابسته به تلفن همراه و بعضی هم بی‌علاقه به کار و تلاش. اما پیش از هر قضاوتی، باید یک سؤال از خودمان بپرسیم: آیا واقعاً دنیا همان دنیایی است که ما در آن بزرگ شدیم؟ اگر پاسخ «نه» باشد، طبیعی است که نسل امروز هم قرار نیست شبیه نسل دیروز فکر کند، زندگی کند یا آینده‌اش را بسازد.
مهم‌ترین ویژگی نسل جدید این نیست که بیشتر از ما از اینترنت استفاده می‌کند؛ مهم این است که در دنیای دیجیتال متولد شده و همان‌جا رشد کرده است. نسل ما تغییر فناوری را تجربه کرد؛ از تلفن ثابت تا موبایل، از رایانه‌های ابتدایی تا هوش مصنوعی امروز. اما نسل امروز چشمش را در جهانی باز کرده که فناوری همیشه بخشی از زندگی روزمره‌اش بوده. تفاوت اصلی را نباید فقط در ابزارهایی که در دست دارند جست‌وجو کرد؛ تفاوت اصلی در جهانی است که در آن بزرگ شده‌اند. اینترنت برای این نسل یک امکان جانبی نیست، جزء لاینفک زندگی‌شان است؛ اگر گوشی را از دست یک نسل‌زدی بگیری، تقریباً کل زندگی‌اش را از او گرفته‌ای — خریدش، کلاس‌هایش، ارتباطاتش، حتی دانشگاهش. همان‌طور که نسل ما بدون تلفن ثابت یا روزنامه قابل تصور نبود، برای نسل امروز هم زندگی بدون دنیای دیجیتال معنای چندانی ندارد. به همین دلیل، هر فعالیتی که بخواهد با این نسل ارتباط برقرار کند، اگر سهمی برای فضای دیجیتال نداشته باشد، بعید است بتواند توجهش را جلب کند.
البته هر تغییری، در کنار فرصت‌هایش، چالش‌هایی هم دارد. دنیای دیجیتال سهولت زیادی به زندگی بخشیده و از اتلاف انرژی جلوگیری کرده. اما همین سهولت، گاهی به قیمت کاهش تحرک و صبوری تمام شده؛ نسلی که پیاده‌روی طولانی و ورزش در فضای باز بخشی از سبک زندگی‌اش بود، جای خود را به نسلی داده که ممکن است در طول هفته فقط یک بار از خانه بیرون بیاید. این را نمی‌توان صرفاً خوب یا بد دانست؛ واقعیتی است که جهان امروز با خود آورده، و راه‌حل هم جنگیدن با اصل این تغییر نیست.
یکی از تفاوت‌های مهم نسل امروز با ما، نگاهش به کیفیت زندگی است. ما عادت کرده بودیم سختی را بخشی جدایی‌ناپذیر از موفقیت بدانیم. اما نسل جدید می‌پرسد:
«اگر راه بهتری وجود دارد، چرا مسیر سخت‌تر را انتخاب کنم؟» این سؤال همیشه از سر تنبلی نیست؛ گاهی نتیجه زندگی در دنیایی است که فناوری بسیاری از مسیرهای دشوار را کوتاه کرده. وقتی کسی می‌بیند با چند ساعت کار در فضای مجازی، درآمدی چند برابر یک شغل رسمی و پرزحمت به دست می‌آورد، طبیعی است این پرسش در ذهنش شکل بگیرد. شاید بزرگ‌ترین علامت سؤال پیش‌روی نسل امروز همین باشد؛ و صادقانه بگویم جواب ساده‌ای ندارد. آنچه مسلم است این‌که پاسخ در سرزنش کردن نیست؛ در تغییر سبک زندگی و نگاه ماست.
به همین دلیل، رفاه برای این نسل یک خواسته لوکس نیست؛ بخشی از تعریف زندگی است. در ادبیات توسعه پایدار، رفاه یکی از ستون‌های اصلی است که رشد یک جامعه را پایدار می‌کند. سازمان‌های موفق دنیا به این نتیجه رسیده‌اند که بهره‌وری همیشه از سخت‌تر کار کردن به دست نمی‌آید، گاهی از احترام به آسایش نیروی انسانی می‌آید. مشکل ما این است که این گذار به‌جای آنکه آهسته و از مسیر آموزش اتفاق بیفتد، ناگهانی و بدون آمادگی رخ داده؛ و همین موضوع شکاف بین خانواده‌ها، کسب‌وکارها و نسل جدید را عمیق‌تر کرده است.
همین تفاوت نگاه، باعث می‌شود گاهی در محیط کار با نسل جدید دچار چالش شویم. ما عادت داریم چون کوچک‌ترند، انتظار داشته باشیم حرف‌شنوتر باشند و منطق نامعقول ما را هم بپذیرند؛ همین‌جاست که به مشکل می‌خوریم. آن‌ها کمتر چیزی را فقط به‌خاطر سابقه می‌پذیرند؛ سؤال می‌پرسند، دلیل می‌خواهند، دوست دارند نتیجه هر تصمیم را بدانند. برای نسلی که سال‌ها با شیوه‌های ثابت مدیریت کرده، این رفتار شاید مخالفت به نظر برسد؛ اما من بیشتر آن را نشانه کنجکاوی می‌دانم. نسل جدید می‌خواهد قانع شود، نه صرفاً مطیع باشد. برخلاف نسل ما که گاهی از سر رفاقت واقعیت را می‌پوشاند، این نسل مستقیم می‌پرسد «چقدر برای من؟» — بدون تعارف. شاید این صراحت عجیب باشد، اما دروغ کمتری هم در آن هست.
اگر به‌جای دفاع از عادت‌های قدیمی وارد گفت‌وگو شویم، بسیاری از همین سؤال‌ها به ایده‌های تازه تبدیل می‌شوند. من خودم به این نتیجه رسیده‌ام که در برخی حوزه‌ها — مثل مدیریت فضای مجازی یا برگزاری رویدادها — باید میدان را کامل به نسل جوان سپرد، چون شناختشان در آن حوزه از ما بیشتر است؛ اما در بخش‌هایی که تجربه سال‌ها نقش تعیین‌کننده دارد، ترجیح می‌دهم تجربه‌ام را با آن‌ها در میان بگذارم. تعادل شاید بهترین کلمه برای این رابطه باشد؛ نه همیشه ما درست می‌گوییم، نه نسل جدید همیشه بهتر می‌فهمد.
یکی از دغدغه‌های جدی من درباره این نسل، بحث عمق است. ذهن بسیاری از این نسل شبیه صفحه اکسپلور شبکه‌های اجتماعی است: هم‌زمان به همه‌چیز سرک می‌کشد — لباس، غذا، سبک زندگی، کسب‌وکار — اما در هیچ‌کدام عمیق نمی‌شود؛ اقیانوسی به وسعت همه‌چیز، اما به عمق یک سانتی‌متر. اگر بخواهم تنها یک توصیه به نسل جوان داشته باشم، همین است: در میان این همه اطلاعات و فرصت، برای خودتان یک مسیر مشخص انتخاب کنید و در آن عمیق شوید. جهان امروز به متخصصانی نیاز دارد که در یک حوزه حرفی برای گفتن دارند، نه به کسانی که از همه‌چیز کمی می‌دانند.
نکته دیگر، بحث سواد است. تعریف سواد هم عوض شده؛ دیگر صرفاً خواندن و نوشتن نیست، بلکه توانایی اثرگذاری از طریق دانسته‌هاست. شکاف واقعی نسل‌ها را باید در سواد رسانه‌ای، اجتماعی و فرهنگی جست‌وجو کرد، نه فقط سواد فنی؛ اما این شکاف را نمی‌توان بدون توجه به شرایط اقتصادی قضاوت کرد. تا وقتی نیازهای پایه‌تر زندگی تأمین نشده، صحبت از فرهیختگی برای بسیاری از جوانان دور از دسترس به نظر می‌رسد؛ اول باید پایه‌های زندگی ثابت شود، بعد بتوان از شکوفایی حرف زد.
نسل جدید تمایلی هم ندارد به‌سمت الگوهای نسل قبل حرکت کند؛ چون می‌داند اگر نزدیک شود، بازخواست و قضاوت می‌شود. الگوی ذهنی‌اش معمولاً یک بازیگر، ورزشکار یا چهره مستقل است، نه یک مدیر سنتی. برای همین، بار حرکت به‌سمت فضای مشترک بیشتر روی دوش ماست؛ شبیه رابطه‌ای که در هر پیوند دونفره شکل می‌گیرد — به‌ندرت هر دو طرف دقیقاً نیمی از راه را می‌آیند، همیشه یکی باید بیشتر حرکت کند.
اگر این تفاوت‌ها را پذیرفتیم، قدم بعدی اعتماد کردن است. نمی‌شود از نسل جدید انتظار خلاقیت داشت، اما همیشه برایش تصمیم گرفت؛ نمی‌شود از او خواست مسئولیت‌پذیر باشد، اما اجازه تصمیم‌گیری به او نداد. اعتماد فقط شنیدن حرف‌های جوانان نیست، بلکه سپردن بخشی از مسیر به خودشان است. تجربه نسل ما زمانی معنا پیدا می‌کند که راه را روشن کند، نه اینکه جای انتخاب کردن را بگیرد.
در پایان، فکر می‌کنم مهم‌ترین تغییری که باید اتفاق بیفتد، در نسل جوان نیست؛ در نسل ماست. به‌جای اینکه مدام تلاش کنیم نسل جدید را به‌سمت خودمان بکشیم، وقت آن رسیده که ما چند قدم به‌سمت آن‌ها برداریم. جایی میان تجربه ما و نگاه تازه آن‌ها، نقطه‌ای مشترک وجود دارد؛ همان‌جا که گفت‌وگو شکل می‌گیرد، اعتماد ساخته می‌شود و آینده آغاز می‌شود. آینده را همین نسل خواهد ساخت؛ نسلی که در دنیای دیجیتال متولد شده، متفاوت فکر می‌کند و از پرسیدن نمی‌ترسد. وظیفه ما این نیست که آن‌ها را شبیه خودمان کنیم؛ وظیفه ما این است که تجربه‌مان را در اختیارشان بگذاریم، به توانایی‌هایشان اعتماد کنیم و فضایی بسازیم که بتوانند بهترین نسخه خودشان باشند.

آینده از آن شماست
حمید مهرانی

نام حمید مهرانی
سمت صاحب امتیاز برند بتن یار
تولد 1356
محل تولد تهران