محمود رویتپور، کارآفرین، بنیانگذار و مشاور کسبوکار، دارای سابقه فعالیت در حوزه فناوری اطلاعات، مدیریت کسبوکار و توسعه راهکارهای وفادارسازی مشتریان است. وی بنیانگذار پلتفرم دکترکلابز (Drclubs) و فعال در طراحی و پیادهسازی سیستمهای باشگاه مشتریان و تحول دیجیتال کسبوکارهاست. با تجربه راهاندازی و توسعه پروژههای متعدد در صنایع مختلف، تمرکز او بر ترکیب فناوری، بازاریابی و استراتژیهای رشد پایدار کسبوکارهاست. او همچنین در حوزه آموزش، مشاوره فروش و توسعه سازمانی مدیران و کارآفرینان فعالیت میکند.
این نامه در مقطعی نوشته شد که ایران، همانند بسیاری از دورههای تاریخی خود، در آستانهی انتخابهای بزرگ و سرنوشتساز قرار داشت؛
دورانی که آینده، بیش از هر زمان دیگر، به آگاهی، مسئولیتپذیری و نحوهی مواجههی انسانها با «زمان» گره خورده بود.
این نوشته نه برای قضاوت گذشته است و نه برای پیشبینی آینده؛ بلکه تلاشی است برای ثبت یک نگاه، یک تجربهی زیسته، و یک دغدغهی انسانی برای نسلی که فردا را خواهد ساخت.
اگر این نامه خوانده میشود، یعنی زمان از ما عبور کرده و امید آن است که معنا، همچنان باقی مانده باشد.
در حال عبور از کوچه بودم…
مثل همیشه، با خودم در حال صحبت و برنامهریزی.
ناگهان پسرکی نزدیکم شد، سلام کرد.
نگاهی به چشمانش انداختم، پاسخ سلامش را دادم و بیاختیار از کنارش گذشتم.
چند قدم جلوتر، از خودم پرسیدم:
«میشناختمش؟»
و همان لحظه، تصویری از کودکی در ذهنم جان گرفت؛
کودکی که هر روز گاری سیگارفروشی پدر فلجش را همراهی میکرد.
با خود گفتم:
«چه شد؟ مگر چند روز پیش نبود؟»
لحظهای مکث کردم…
نه، چند روز پیش نبود. سالها از آن تصویر گذشته بود و آنجا بود که فهمیدم ذهن من، در بسیاری از محاسباتش، گذر زمان را جدی نمیگیرد.
جایی خوانده بودم که ساعت را به اشتباه دایرهای طراحی کردهاند.
زمان دایره نیست؛ خطی است و این طراحی دایرهای، ذهن فریبکار ما را به این توهم میاندازد که ساعت دوازدهی فردا، همان ساعت دوازدهی دیروز است.
در حالی که چنین نیست.
ما هر روز، تجربهای از مرگ و دوباره زیستن را از سر میگذرانیم؛ چرا که هیچ لحظهای، هرگز دوباره تکرار نمیشود.
شاید این جمله را بارها شنیده باشید:
«امروز چقدر زود گذشت!»
یا این تجربه را داشته باشید که هنگام انجام کاری سخت و طاقتفرسا، یا در انتظار رسیدن به مقصدی، یا آمدن دوستی، زمان چقدر کند میگذرد.
و اگر تجربهی فعالیت در فضای کسبوکار را داشته باشید، زمان نهتنها کم میآورد، بلکه در نهایت، خستگی و حس نرسیدن بر شما غلبه میکند.
دوست من، همهی اینها تلنگر است. تلنگری برای اینکه بفهمیم باید کاری کرد.
اینها بازخوردهایی هستند که اگر درست با آنها روبهرو شویم، میتوانند ما را—همانند بسیاری از انسانهای اثرگذار— به دستاوردهایی فراتر از متوسط جامعه برسانند.
موفقیت و شکست، دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود.
من چه کردم؟
آیا توانستم از زمانم برای رویاها، آرزوها و برنامههایم درست استفاده کنم؟
یا تنها سرمایهای را که در اختیار داشتم، بهآسانی از دست دادم؟
این پرسشی است که من، پس از چهلویک سال زندگی، هر روز از خودم میپرسم. بد نیست شما هم، گاهی از زوایای مختلف با خود خلوت کنید و همین سؤال را از خودتان بپرسید.
بله عزیزانم…
زمانی که نوشتن این نامه به من سپرده شد، چند روزی در اندیشه بودم که از چه بگویم. از چه منبعی سخن بگویم که هم من، هم شما و هم گذشتگان و آیندگان، به یک اندازه آن را داشتهاند، دارند و خواهند داشت و چارهای نماند جز اینکه از «زمان» بگویم.
زمان فقط عددی روی ساعت نیست. زمان، نتیجهی انتخابهای ماست.
اینکه چه میخوانیم، چه نمیخوانیم، چه میگوییم، چه سکوت میکنیم، چه میسازیم و چه چیزی را ناتمام رها میکنیم.
هیچ نسلی، ایران را یکباره نساخته و هیچ نسلی هم یکباره آن را ویران نکرده است.
همهچیز، حاصل تصمیمهای کوچکِ تکرارشونده بوده؛
تصمیمهایی که در لحظه ساده به نظر میرسیدند اما در زمان، سرنوشتساز شدند.
شما که این نامه را میخوانید، در آستانهی ساختن فردایی هستید که شاید نویسندهاش نباشید، اما وارث مستقیم آن خواهید بود.
مسئولیت فقط در «کارهای بزرگ» نیست.
مسئولیت، در درست انجام دادن کارهای کوچک است؛ در درست فکر کردن، در درست انتخاب کردن و در درست مصرف کردن زمان.
و اگر روزی از من بپرسند: «با زمان چگونه رفتار کردی؟»
خوشحالم که بتوانم بگویم:
با تمام وجود و با لذت، تلاش کردم در هر مقطع از زمان، بهترینِ در توانم را ارائه کنم؛ نه کامل، نه بیخطا، اما صادقانه و مسئولانه.
اگر قرار است چیزی از ما به شما برسد، نه ثروت است، نه موقعیت و نه حتی تجربه.
تنها چیزی که واقعاً منتقل میشود، الگوی برخورد ما با زمان است.
امیدوارم وقتی سالها بعد، در کوچهای عبور میکنی و کودکی به شما سلام میکند، ذهنتان پر از حسرتِ «چه شد؟» نباشد؛
بلکه آرام بگوید: «من سهم خودم را، هرچند کوچک، درست ادا کردم.»
به امید فردایی روشن
محمود رویت پور