مجتبی پیرزاد؛ پژوهشگر، مدرس دانشگاه و مدیرعامل شرکت مشاورین نواندیش کسبوکار هرمس، از متخصصان حوزه مدیریت، بازاریابی استراتژیک و توسعه برند است. وی با سالها فعالیت در آموزش، مشاوره و پژوهش، نقش مؤثری در توسعه برند، بازاریابی و رشد کسبوکارهای ایرانی ایفا کرده است.
او بهعنوان نویسنده و مشاور برند، با تألیف کتابهای تخصصی و ارائه خدمات مشاوره به سازمانها و شرکتهای دانشبنیان، همواره بر پیوند میان دانش، نوآوری و مدیریت علمی در مسیر توسعه کسبوکار تأکید داشته است.
دوست عزیز من، سلام جوانم...
سالها در فضای کسبوکار زندگی کردهام. عمداً نمیگویم کار کردهام، چون کسبوکار فقط شغل نیست؛ بخشی از زندگی است. سالهایی بوده که با خیال راحت سر بر بالش گذاشتهام و سالهایی هم بوده که تا صبح به این فکر کردهام حقوق کارکنانم را از کجا باید تأمین کنم. روزهایی را دیدهام که یک تصمیم درست، مسیر یک مجموعه را تغییر داده و روزهایی را هم تجربه کردهام که یک اشتباه کوچک، هزینهای بزرگ به همراه داشته است. اگر همه این سالها را در یک جمله خلاصه کنم، میگویم بزرگترین سرمایه هیچ کسبوکاری ساختمان، ماشینآلات یا حساب بانکی آن نیست؛ آدمهایی هستند که آن را میسازند. سازمانها با دیوارهایشان شناخته نمیشوند؛ با انسانهایی شناخته میشوند که هر روز برای بهتر شدنشان تلاش میکنند.
شاید نسلهای قبل فکر میکردند جوانها باید صبر کنند؛ چند سال تجربه کسب کنند، موهایشان سفید شود و بعد نوبت تصمیم گرفتنشان برسد. اما دنیایی که تو در آن زندگی میکنی دیگر چنین قانونی ندارد. امروز یک جوان میتواند با یک ایده، بازاری را تغییر دهد که شرکتهای بزرگ سالها در آن فعالیت کردهاند. فناوری فاصلهها را از بین برده و سرعت تغییر آنقدر زیاد شده که دیگر هیچ نسلی نمیتواند ادعا کند همه پاسخها را میداند. همین امروز، ممکن است یک دانشجو، یک برنامهنویس یا یک کارآفرین جوان، محصول یا خدمتی خلق کند که شیوه زندگی میلیونها نفر را تغییر دهد. این اتفاق دیگر یک استثنا نیست؛ بخشی از واقعیت دنیای امروز است.
من این تغییر را تهدید نمیبینم؛ برعکس، آن را یک فرصت بزرگ میدانم. همیشه گفتهام تجربه اگر در ذهن یک نفر بماند، با رفتن همان یک نفر از بین میرود. تجربه زمانی ارزش پیدا میکند که منتقل شود. همانقدر که نسل من وظیفه دارد آموختههایش را سخاوتمندانه در اختیار شما بگذارد، نسل شما هم مسئول است که آن تجربهها را متوقف نکند، بلکه آنها را کاملتر کند. هیچ نسلی قرار نیست از صفر شروع کند. اگر هر نسل مجبور باشد همه اشتباههای نسل قبل را دوباره تجربه کند، پیشرفت معنایی نخواهد داشت.
گاهی میبینم نسل ما با جمله «ما این راه را رفتهایم» جلوی هر تغییر تازه میایستد و گاهی هم نسل شما با این تصور که «همه چیز قدیمی است» حاضر نیست حتی چند دقیقه به حرف کسانی گوش بدهد که سالها برای ساختن همین مسیر تلاش کردهاند. حقیقت این است که هیچکدام از این دو نگاه، آینده را نمیسازد. آینده جایی شکل میگیرد که تجربه و نوآوری کنار هم بنشینند، نه روبهروی هم. تجربه به نوآوری جهت میدهد و نوآوری به تجربه جان تازه میبخشد. اگر یکی از این دو نباشد، یا در گذشته متوقف میشویم یا با شتاب، اشتباههای تازهای میسازیم.
یکی از بزرگترین تغییرهایی که در این سالها دیدهام، تغییر معنای قدرت در سازمانهاست. زمانی مدیر بودن یعنی دستور دادن، کنترل کردن و تصمیم گرفتن. امروز اما مدیری که فقط دستور میدهد، خیلی زود تنها میماند. نسل شما از کسی پیروی نمیکند فقط چون عنوان مدیری دارد. شما به کسی اعتماد میکنید که دانش داشته باشد، گوش بدهد، اشتباه خودش را بپذیرد و در رفتار و گفتارش صادق باشد. به گمان من، این تغییر اتفاق خوبی است. احترام واقعی هیچوقت با اجبار به دست نمیآید؛ احترام نتیجه شایستگی است.
شاید بعضیها درباره نسل شما قضاوتهای عجولانهای داشته باشند. میگویند نسل امروز حوصله ندارد، وفادار نیست یا زود خسته میشود. من اینطور فکر نمیکنم. من جوانهای زیادی را دیدهام که اگر احساس کنند کاری معنا دارد، اگر ببینند رشد میکنند و اگر مطمئن شوند زحماتشان دیده میشود، با تمام وجود برای آن تلاش میکنند. مسئله این نیست که نسل شما بیتعهد شده است؛ مسئله این است که دیگر حاضر نیست بدون دلیل و بدون امید، سالها در یک مسیر باقی بماند. این تفاوت را باید فهمید، نه اینکه آن را سرزنش کرد.
در مقابل، من هم از شما یک انتظار دارم. سرعت را با عجله اشتباه نگیرید. اینکه بتوانی در چند ثانیه به هزاران صفحه اطلاعات دسترسی داشته باشی، به این معنا نیست که همه چیز را یاد گرفتهای. دانستن با فهمیدن فرق دارد و فهمیدن با تجربه کردن. بعضی از درسهای زندگی را نمیشود در اینترنت جستوجو کرد. آنها را باید در دل بحرانها، شکستها، مذاکرهها، مسئولیتها و تصمیمهای سخت آموخت. هرقدر هم فناوری پیشرفته شود، هنوز هیچ جایگزینی برای تجربه انسانی پیدا نشده است.
اگر روزی وارد یک سازمان شدی، فقط به این فکر نکن که آن سازمان چه چیزی به تو میدهد؛ از خودت هم بپرس تو چه چیزی به آن اضافه میکنی. هر انسانی که وارد یک مجموعه میشود، یا ارزشی خلق میکند یا فقط فضایی را اشغال میکند. سعی کن همیشه از گروه اول باشی. حتی اگر کار کوچکی به تو سپرده شد، آن را به بهترین شکل انجام بده. بسیاری از مدیران بزرگ، روزی مسئول کوچکترین کارهای مجموعه بودهاند. تفاوت آنها با دیگران این بود که هیچ کاری را بیاهمیت ندانستند.
اگر هم روزی در جایگاه مدیریت قرار گرفتی، یادت باشد آدمها فقط برای حقوق کار نمیکنند. آنها دوست دارند دیده شوند، رشد کنند، یاد بگیرند و احساس کنند حضورشان اثری دارد. سازمانی که فقط از کارکنانش کار بخواهد و برای رشد آنها وقت نگذارد، شاید مدتی دوام بیاورد، اما آیندهای نخواهد داشت. بهترین مدیران کسانی نیستند که بهترین نیروها را استخدام میکنند؛ بهترین مدیران کسانی هستند که آدمهای معمولی را به انسانهایی توانمند تبدیل میکنند.
در سالهای فعالیتم، بارها دیدهام که یک ایده خوب، فقط به این دلیل از بین رفته که کسی حاضر نبوده به یک جوان فرصت بدهد. همانقدر هم دیدهام که یک اشتباه بزرگ، فقط به این دلیل رخ داده که یک جوان حاضر نبوده از تجربه دیگران استفاده کند. هر دو طرف باید یک قدم به سمت هم بردارند. نسل باتجربه باید بیشتر گوش بدهد و نسل جوان باید بیشتر سؤال بپرسد. آینده از دل همین گفتوگوها بیرون میآید.
دوست من، شاید روزی نام تو روی سردر یک شرکت باشد، شاید تیمی را رهبری کنی، شاید کارخانهای بسازی یا کسبوکاری را از یک اتاق کوچک به مجموعهای بزرگ تبدیل کنی. آن روز، موفقیتت را فقط با میزان درآمدت نسنج. از خودت بپرس چند نفر کنار تو رشد کردند؟ چند نفر بعد از آشنایی با تو، مسیر بهتری برای زندگیشان پیدا کردند؟ چند تجربه را به نسل بعد منتقل کردی و چند فرصت برای دیگران ساختی؟ باور کن ماندگارترین دستاورد یک مدیر، ساختمانهایی که ساخته یا قراردادهایی که امضا کرده نیست؛ انسانهایی هستند که پس از او، راه را بهتر از گذشته ادامه میدهند.
من آینده را متعلق به یک نسل نمیدانم. آینده حاصل همکاری همه نسلهاست. نسل من اگر چیزی آموخته، وظیفه دارد آن را بیدریغ در اختیار شما بگذارد و نسل شما اگر راه تازهای پیدا کرد، مسئول است آن را با احترام بر شانه تجربههای گذشته بنا کند. هیچ پلی با یک ستون ساخته نمیشود؛ آینده هم با یک نسل ساخته نخواهد شد.
برای همین، اگر بخواهم تمام این نامه را در یک جمله خلاصه کنم، به تو میگویم: هیچوقت میان تجربه و نوآوری یکی را انتخاب نکن؛ آینده، جایی ساخته میشود که این دو دست در دست هم بگذارند. آن روز، نه فقط کسبوکارها، بلکه جامعهای خواهیم داشت که هر نسل، پلهای برای بالاتر رفتن نسل بعد میشود؛ و به گمان من، زیباتر از این، میراثی برای آینده وجود ندارد.
به امید فردایی زیبا
مجتبی پیرزاد